ایران فردا 98 کلامی برای کانونهای شورشی نسل بلافصل آرتش آزادی


قیام دی ۹۸

داشتم فکر میکردم یعنی میرسه روزی که درد رو بتونیم  در هنر بیان کنیم و همانطور که حس میشه بتونند جوونا تو سازشون تو صداشون و در نمایش و فیلم و تاتر درد رو همانطور که هست به بیرون منتقل کنیم ؟


بنظرم کار راحتی نیست یا حداقل ظرفش فراهم نیست احساس هست ساز نیست ، ساز پیدا میشه احساسی رو بیان نمیکنه یا حتی در بهترین شق همه اینها هست اما فضای بازی نیست که بتو امکان خلق حرف نو و تازه بده ... 
شاید یه روزی که روز دوری هم نباید باشه بفهمیم جوانان در سازشان حرفی داشتند و بما میخواستند همین را منتقل کنند که اگر نسبت به دردهایمان احساس مسئولیت مشترک میکردیم این نبود که شدند اگر اینو حس کنیم و ضرورتش رو توفان می کنیم و طغیان آره آرام نمیگیریم ساده و بی تفاوت رد نمیشویم میمانیم و دست میگیریم و دست میدهیم و ساز اصلی جامعه ایران رو که ساز براندازیه  با قدرت تمام به گوش دنیا میرسونیم که بیداریم و کوتاه بیا نیستیم ما نسل شصتی هستیم و نسل هفتادی و هشتادی و حتی نودی که طعم زندگی رو معنی کلمات رو ارزش مفاهیم رو ازمون گرفتن و دریغ کردن اما حالا بیدارشدیم بلند شدیم و میتونیم فریاد بزنیم که فرزند بلافصل انقلاب هستیم از نسل ارتش آزادی از نسلی که مانع شدن و نذاشتن بشناسیم چون می ترسیدن مثل اونا بشیم و شد همون چیزی که ازش وحشت داشتند و ما آمدیم و آمدیم و آمدیم کف خیابون تو کوچه و تو هر بام و تو هر بوم و شدم کانون شورشی و کانونهای شورشی که اسمش آخوندا رو به وحشت میندازه ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر