به بهانه بهار 
از عید و بهار، سالهای سختش بیشتردرخاطرمون هست تا سالهایی که عطر و بوی بهارداشت...بطور معمول اینطوریست آدمها سالهای بد را بیشتر یاد می کنن.همان سالهای دور که میگفتیم‌: عید آمد و ما لختیم، دیشب به بابا گفتیم، بابا گفت: میخرم، اگرکه حالا نخرم، تا آخرسال میخرم...
همان سالها که مادر قلکمان را به هوای خرید لباس عید خالی میکرد اما آنقدر نبود که حتی برای ته تاغاری هم لباس نو بخرد....
هنوزهم قصه ما تکرار آن روزاست چرا که بهارمون رو اهریمن دزدید و این نبرد ادامه داره باید جارو کنیم تا قلک ها پر بشن و قلب بچه ها شاد و لبشون پر خنده....
اگر بهار نیاید تو خود بهارمنی 
نگاه کن به کوله پشتم بگو چه می بینی؟
تمام شور و نشاط و شوق جهان، در آن جا دادم
تمام خنده های کودکانه کودکان کوچه و خیابان را که بی بهانه می خندند
تمام خنده ها را، برای تمام کودکان بی مرز وام گرفتم 
تمام دوست داشتنی ها را تمام بازی و شادی را 
بهار باید با تمام دارایی به پیشواز کودکان کوچه های شهرها بدود 
بهار باید به پای تمام کودکان و غنچه های شهر بوسه بریزد و عطر خوشبختی 
بهار باید بیاید دوباره بیاید آنچنان که می باید

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر